Monday, July 17, 2006

با شرح

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

11 12 13 14 15 16 17 18 19 20

خدمت سربازی تموم شد.
خب...
بعدش چی؟...

Tuesday, August 30, 2005

داستان کوتاه - گربه و سگ

گربه و سگ

سگ پوزه اش را داخل ظرف غذا کرده بود و با ولع تمام غذایش را می خورد. برای یک لحظه سرش را بالا آورد تا لقمه ای را که در دهانش بود را ببلعد و سراغ لقمه ی بعدی برود. چشمش به گربه افتاد. گربه سر دیوار بود و دست هایش را جلویش جمع کرده و درحالتی بین نشسته و درازکش بود. نشستن گربه، ابوالهول را به یاد بیننده می انداخت. گربه متفکرانه و بدون هیچ نگرانی ای به سگ نگاه می کرد که همچنان مشغول خوردن بود و پوزه اش را درون ظرفی که جلویش بود می گرداند. در آن لحظه و در آن مکان، ارزشمند ترین دارایی سگ در دنیا غذایش بود؛ هیچ چیز نمی توانست توجه سگ را از غذا به خود جلب کند. سگ آخرین ذره ها را هم خورد و ظرف را لیسید تا برق افتاد. بعد دوباره به سویی که گربه نشسته بود نگاه کرد. گربه هنوز آنجا بود و به سگ می نگریست. برای چند لحظه هر دو به هم خیره شدند؛ سگ دندان هایش را به گربه نشان داد و به دنبال آن دو بار با صدای بلند و با قدرت تمام پارس کرد. گربه همچنان به سگ می نگریست؛ بدون اینکه کوچکترین تغییری در ظاهرش به وجود بیاید. سگ ساکت شد، ولی همچنان به گربه نگاه می کرد. بعد از چند ثانیه گربه خیلی خونسرد از جایش بلند شد؛ خودش را کمی کشید تا عضلاتش از یکنواختی در بیایند. سپس رویش را به سمت دیگری کرد و راه افتاد و دور شد؛ در حالی که دمش را به چپ و راست تاب می داد.

Wednesday, August 24, 2005

بدون شرح

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17 18 19 20

Sunday, July 03, 2005

داستان کوتاه

ساعت دو بعد از ظهر؛
خورشید در وسط آسمان است.
هیچ گاه سایه ی آدم ها کوتاه تر از این نبوده است.
هوا گرم است.
لباس ها به تن صاحبانشان چسبیده است.
نفس کشیدن جزو اعمال شاقه است.
آسفالت خیابان، تابه ای است که مردم در آن برشته می شوند.
مردمی که هر کدام بشکه ی باروتی هستند آماده برای انفجار.

قطرات عرق به آرامی روی پوستم می لغزند و فرو می افتند؛
مانند قطرات باران در یک روز بارانی روی شیشه ی اتاق.
نگاهم به سختی از پایه ی تابلویی که چند متر آن طرف تر قرار دارد بالا می رود تا آن را بخواند: ایستگاه اتوبوس.
صدای نا مفهومی به گوش می رسد؛
صدایی مانند یک سوت ممتد و زیر.
اهمیتی به آن نمی دهم. گرما کنجکاوی ام را تحلیل برده است.
تنها چیزی که در این زمان و مکان اهمیت دارد این است که این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت.

به اطراف نگاه می کنم. نگاهم به در و دیوار تفتیده ی مغازه ها و خانه ها می چسبد.
ساعتم را نگاه می کنم. نور خورشید در آن منعکس می شود و چشم هایم را آزار می دهد.
زمان کند می گذرد. گرما زمان را هم کش آورده است.
صدای سوت قوی تر شده است. قوی تر و گنگ تر.
سرم را بر می گردانم؛ دنبال منشاء صدا می گردم.
صدا همه جا هست؛ در همه ی جهات.
صدا از درونم است؛ از میان دو گوش؛ جایی که زمانی یک مغز قرار داشت.

Tuesday, June 28, 2005

بحث شیرین فیلترینگ


این آدرس یک وب سایت است: www.webreference.com . خیلی ساده می توان از نام آن فهمید که این وی سایت دارای چگونه محتوایی است: یک مرجع برای موضوعاتی که ارتباط با وب دارند. حال اگر این آدرس را در مرورگر خود وارد کنید به احتمال بسیار زیاد با صفحه ای روبرو می شوید که به شما هشدار می دهد که مطالب این سایت بر خلاف قوانین کشور ما است. این سایت به اصطلاح "فیلتر" شده است. محتوای سایت webreference.com فقط و فقط درباره موضوعات تکنیکی مربوط به اینترنت است. هیچگونه مطلب سیاسی، اجتماعی، هرزه نگاری(P.ornography)، تفریحی، امنیتی و مانند آن در این سایت نمی بینید.

اگر در سایت blogger.com به قسمت کمک (Help) بروید، برای اضافه کردن یک شمارنده ی بازدید از سایت (Hit Counter) به شما شش وب سایت مختلف پیشنهاد می کند که این گونه خدمات را به رایگان برای شما انجام میدهند. از این شش سایت، سه عدد آن فیلتر شده است. دلیل فیلتر شدن آشکار نیست. شاید اشتباهی شده است.

سایت به نام leveltendesign.com در زمینه ی طراحی وب سایت با نرم افزار فلش (Flash) به شما خدماتی ارایه می کند. این سایت هنوز فیلتر نشده است. این سایت زیر دامنه ای (Subdomain) به آدرس hitcounter.leveltendesign.com دارد که در آن می توانید یک بسته نرم افزاری رایگان برای نگهداری آمار بازدید سایت تان دریافت کنید. این زیر دامنه فیلتر شده است. پس می توان نتیجه گرفت که فیلتر شدن سایت های ارایه کننده شمارنده اتفاقی نبوده است. چرا این سایت ها فیلتر شده اند بر من اصلا آشکار نیست.

فیلتر شدن سایت ها به خاطر دو موضوع کلی صورت می گیرد: به خطر افتادن منافع اشخاص و دولت ها و منع مردم از رفتن به سایت هایی که دولت ها بر اساس معیار های خود "غیر اخلاقی" می نامند.مورد اول بحث مفصلی دارد و من به آن کاری ندارم. مورد دوم در کشور ما بسیار رایج است و در راستای رویه ی دولتمردان در فرستادن اجباری مردم به بهشت صورت می گیرد. اما نکته ای که من هیچ پاسخی برای آن ندارم ارتباط سایت های گفته شده در بالا با دو مجموعه ای است که گفتم. این سایت ها حتی در مجموعه ی سایت ها با استفاده ی دو گانه هم نمی گنجند. از این قبیل سایت ها می توان به سایت flickr.com اشاره کرد که کاربران در آن عکس های خود را به نمایش می گذارند. عده ای از کاربران فلیکر عکس هایی "مغایر با شئونات اسلامی" در این سایت قرار داده بودند و این موضوع باعث شد که این سایت از دم تیغ فیلترینگ بگذرد. اما سایت هایی که من در بالا نام بردم و تعدادشان هم کم نیست و روز به روز و دقیقه به دقیقه به تعدادشان افزوده می شود هیچ استفاده ی دو گانه ای هم ندارند. چرا این سایت ها در فهرست سیاه شرکت های ارایی کننده خدمات اینترنتی قرار گرفته اند آشکار نیست.

بحث فیلترینگ در ایران به موضوعی بسیار دست و پا گیر و دردناک تبدیل شده است. دست و پا گیر از این جهت که بسیاری از منابع مفید در اینترنت بدون هیچ دلیلی غیر قابل استفاده شده اند و دردناک از این جهت که طبقه ای که از اینترنت استفاده می کنند اکثرا تحصیل کرده و دانا هستند و می توانند بدون نیاز به یک "بالا سر" خوب را از بد تشخیص دهند. برای این دسته فیلترینگ با این شدت نوعی توهین به شعور آنهاست؛ گویی که اینها عده ای گوسفند هستند و باید حتی در موارد بسیار ابتدایی آنها را به راه راست راند. متولی تهیه فهرست سیاه فیلترینگ در ایران مشخص نیست؛ مخابرات؟ قوه قضاییه؟ یا نهاد های دیگر. هیچ راهی هم وجود ندارد تا بتوان نظر یا اصلاحیه ای برای متولی این فهرست فرستاد. فرمی که در صفحه های هشدار می بینید کاملا بی استفاده است. چون هیچگونه داده ای درباره ی سایت فیلتر شده به شرکت ارایه کننده خدمات بر نمی گرداند (باور ندارید؟ اهل فن بررسی کنند تا ببینند که این فرم هیچ داده ای درباره ی نام سایت بر نمی گرداند. نه در قالب GET و نه در قالب POST).

به هر صورت هر کسی که اندکی از اینترنت سر در بیاورد می تواند این فیلترها را دور بزند. پس این فیلتر ها تنها وقت کاربران را تلف می کند و برای آنها هزینه ساز می شود (منابع مطلع هزینه ی فیلترینگ در ایران را سالیانه هفت میلیارد تومان برآورد می کنند). نگارنده این مطلب همواره راهی برای دور زدن فیلتر ها دارد؛ ولی آیا دیگران هم به این سادگی قادر به انجام ابن کار هستند؟

داستان فیلترینگ سر دراز دارد. آمار و ارقام بسیارند و مجالی برای آوردن آنها نیست. به عنوان پایان دهنده، پیوندی را در ادامه اضافه می کنم که مطالب بسیار با ارزشی درباره ی چگونگی رد شدن از فیلتر ها به شما می آموزد. اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید دیگر دوستانتان را هم بی نصیب نگذارید.


پروردگارا!

پروردگارا! ملت ایران را از گزند خودشان حفظ بفرما.

Wednesday, June 15, 2005

American Idiot


چند ماه قبل گروه گرین دی (Green Day) آلبوم موسیقی ای را به بازار عرضه کرد که هنوز هم در صدر جدول پر فروش ترین ترانه ها بوده و طرفداران بیشماری –مانند من- دارد. این آلبوم که American Idiot نام دارد شامل 13 ترانه است که همه با هم ارتباط موضوعی دارند و داستانی را نقل می کنند. این گروه سه عضو دارد و نام خواننده این گروه بیلی جو آرمسترانگ است.

امریکن ایدیت (احمق آمریکایی/American Idiot) (1. American Idiot) شرح تسلط رسانه ها بر پوشش خبری جنگ دوم عراق و آمریکا و کنترل آنها بر درک مردم از حکومت و وقایع جهان در جامعه ی آمریکاست که البته قابل تعمیم دادن به همه ی جوامع است.

این آلبوم زندگی عیسای سابربیا (Jesus of Suberbia) را نقل می کند که با مادر مطلقه اش در حومه ی شهری به نام جینگل تاون (Jingletown) در آمریکا زندگی می کند. دوران کودکی اش با "رژیم غذایی یکنواختی از نوشابه گازدار و ریتالین" و تماشای تلویزیون و تجربه کردن مواد مخدر (2-I. Jesus of Suburbia) و پرسه زدن در مقابل مغازه ها سپری شده است. او علاقه ای به والدینش ندارد و پیداست که آنها مشروب می خورند، سیگار می کشند و مواد مخدر مصرف می کنند.

هنگامی که مفهوم واقعی زندگی در جینگل تاون بر او پدیدار شده (2-II. City of the Damned) و اثر آن بر روان خود را می بیند (2-IV. Dearly Beloved)، عیسی تصمیم می گیرد تا جینگل تاون را به مقصد "شهر" ("The City") ترک کند (2-V. Tales of Another Broken Home).

در ابتدا سفرش برای وی هیجان انگیز به نظر می رسد و او از گردش کردن لذت می برد (3. Holiday)، ولی بعدا عیسی خود را در میان جمعیت تنها می بیند (4. Boulevard of Broken Dreams)، بنابر این او تصمیم می گیرد که شخصیت خود را کاملا تغییر دهد (5. Are We The Waiting). به همین منظور او یک نام جدید، سینت جیمی (جیمی مقدس – St. Jimmy) و شیوه ای نو برای زندگی خود انتخاب می کند؛ یک جنایت کار غیر قابل پیش بینی، قدرتمند و یاغی (6. St. Jimmy).

عیسی با واتسرنیم (Whatsername) آشنا می شود؛ دختری که او را شیفته خود می کند. او یک یاغی واقعی است؛ نه مانند عیسی که وانمود به یاغی بودن می کند (8. She’s a Rebel) و در نتیجه ی این آشنایی وقت خود را با هم می گذرانند. به مرور زمان که عیسی کم کم در شخصیت سینت جیمی فرو می رود، به همان اندازه هم عاشق واتسرنیم می شود؛ ولی او به دلیل شخصیت متزلزل خود قادر نیست چیزی را که در خور شخصیت آن دختر است را به او بدهد (9. Extraordinary Girl). واتسرنیم با نوشتن نامه ای به عیسی/جیمی نا امیدی اش از او را به وی گفته و اضافه می کند که او و "شهر" را ترک خواهد کرد (10. Letterbomb).

تراک شماره 11 از آلبوم تنها ترانه ای است که به موضوع اصلی آلبوم ربطی ندارد. این ترانه (Wake Me Up When September Ends) درباره ی پدر بیلی جو آرمسترانگ است که وقتی او 10 ساله بوده فوت کرده است.

سرانجام عیسی تصمیم می گیرد تا هویت سینت جیمی را ترک کند؛ بنا بر این وانمود می کند که سینت جیمی خودکشی کرده است (12-I. The Death of St. Jimmy).

بعد از خود کشی نمایشی اش، عیسی یک کار دفتری در خیابان دوازدهم شرقی برای خودش دست و پا کرده ولی آنرا بسیار کسالت بار (12-II. East 12th St.) می یابد؛ همانند زندگی شخصی اش (12-III. Nobody Likes You). عیسی تصمیم می گیرد تا به جینگل تاون برگردد تا از این وضعیت رهایی پیدا کند (12-V. We’re Coming Home Again). او این کار را انجام می دهد و در نهایت با خاطراتش از واتسرنیم واین فکر که اگر با یکدیگر بودند چه وضعیتی داشتند تنها میماند.




…And in the darkest night
If my memory serves me right
I'll never turn back time
Forgetting you, but not the time.

Tuesday, June 14, 2005

L10 Web Stats Reporter 3.15
LevelTen Hit Counter 3.15 LevelTen Hit Counter - Free PHP Web Analytics Script
LevelTen dallas web development firm - website design, flash, graphics & marketing